نهصد و چهل و نه
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
بابای فرزین میرقصه با یه کیک تولد بزرگ که دیسشو با احتیاط با دو تا دستاش نگه داشته بالاخره تولد پسرشه منتها روی مزارش . میشه مگه چشمایی که این لحظه ها رو دیدن اشکی نشن ؟ میشه مگه قلب آدم فشرده و خورد نشه ؟ میشه مگه سالم موند تو این فضای کثافت ؟ حتی بارونی هم که میباره کثافته .
نهصد و پنجاه
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
دارم گریه میکنم و حتی نمیدونم چرا نه که بی دلیل باشه ها انقد دلیل داره که نمیتونم بگم کدومش . اومدم تو رخت خوابم از همین الان ، بلکه خواب بیاد دست پلکامو بگیره ، بگریزم ازینجا دیشب خواب دیدم برای مامانم سنگ قبر و قبر خریدیم، یجایی دنج خارج از شهر بود . خود مامانمم بود. جاش و دوست داشت . آفتاب گرم و ...
نهصد و پنجاه و یک
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
یهویی ازینکه پارچه کفن برای خودم ندارم و جای قبرمم نمیدونم استرس گرفتم ! ای خواب عزیز میشه دکمه خاموش مغزم و بزنی ؟ الانه که منفجر شه کلم و مغزم بچسبه به سقف . کنار لامپ
نهصد و پنجاه و دو
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
تو این وضعیت ارش پیام داده ایا میخوام تو گفت و گوهای بعدیشون با آرین اد شم یا نه منم گفتم نه و محترمانه تشکر کردم حالا پرسیده چرا و من درحالیکه دارم زار میزنم و بخاطر اشک تو چشام خطا رو بالا پایین میبینم ، با ایموجی های خندان و مسخره بازی دارم جواب و میپیچونم خلاصه که هیچوقت از ظاهر خندان یه نفر، چه...
نهصد و پنجاه و سه
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
با نام و یاد خدا گند عظیمی زدم که در تاریخچه زندگیم ثبت شد . چرا یادم رف آرش فوق باهوشه ؟ چرا فک کردم قابل پیچشه ؟؟ از همین تریبون از هورمون های به هم ریختم که تمام تلاششون رو جهت به ثبت رسوندن این گند تاریخی کردن در این شب عزیز، شب پرگهر، شب بارانی ... کمال تشکر رو اعلام میدارم کاش زمین دهن باز کنه...
نهصد و پنجاه و چاهار
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
جالبه گریمم همین الان استپ شد ینی فقط همین و میخواست : یه گند استثنایی و تاریخی . حالا فک کنم دیگه با خیال اسوده خوابم ببره . ینی چشام یجوری از اشک پاک شده انگار دو پاره از کویر لوت بودن از ابتدای خلقت . وووییییی دیگه اصن واتساپ و باز نمیکنم تا یه هفته ....
نهصد و پنجاه و پنج
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
تنکس گاد که دوستام پسرای خوبی ان وگرنه میتونس اینو تا ابد پیرهن عثمون کنه فرو کنه از حلق تا گاتم از بالای گوشیم دیدم تصویر منظره فرستاده و خودش زده به اون راه ولی من تا وقتی پریود نشدم با هیچ احدی دیگه صحبت نمیکنم و از واتساپ و تلگرام و وسایل نقلیه عمومی حتی استفاده نمیکنم
نهصد و پنجاه و شیش
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
دیشب با اینکه یه قرص خواب کامل و خوردم تا نزدیکای سه بیدار بودم الانم سگ درونم اومده بیرون چه روزی بشه امروز
نهصد و پنجاه و هفت
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
بچه ها من امروز خدا رو بخاطر بودنتون شکر کردم ( mooi, حسین، نرگس، اسقف اعظم فوتون، ممد، و کسایی که شاید الان یادم نیومده اسمشون) اینجا من من ترینمم ( فوتون تو حداقل 3 بار بخون، اشکال داشتی بپرس) . روزایی که دارک و غمگین و سردم نور و گرمام میشین و تحملم میکنین . حرفای خوب میزنین. روزایی که خوشحال و خ...
نهصد و پنجاه و هشت
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
امروز یا حداقل الان حالم خوبه، با یه لیوان قهوه وانیلی لمیدم رو کاناپه و جز صدای تق تق تایپم هیچ صدایی نیست . یه باریکه نور از اشپزخونه تا دم دمای کاناپه خودشو کشونده و از پنجره ی هال چراغای ساختمونای شهر اون دور رورا سوسو میزنن . خوبیش اینه که حال خوبم، یا شاید بهترم، هیچ دلیلی نداره. و همین دلیل ن...