بابای فرزین میرقصه با یه کیک تولد بزرگ که دیسشو با احتیاط با دو تا دستاش نگه داشته بالاخره تولد پسرشه منتها روی مزارش . میشه مگه چشمایی که این لحظه ها رو دیدن اشکی نشن ؟ میشه مگه قلب آدم فشرده و خورد نشه ؟ میشه مگه سالم موند تو این فضای کثافت ؟ حتی بارونی هم که میباره کثافته .
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادی
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 22:00