نهصد و پنجاه

خرید بک لینک
دارم گریه میکنم و حتی نمیدونم چرا نه که بی دلیل باشه ها انقد دلیل داره که نمیتونم بگم کدومش . اومدم تو رخت خوابم از همین الان ، بلکه خواب بیاد دست پلکامو بگیره ، بگریزم ازینجا دیشب خواب دیدم برای مامانم سنگ قبر و قبر خریدیم، یجایی دنج خارج از شهر بود . خود مامانمم بود. جاش و دوست داشت . آفتاب گرم و داغ کلافمون کرده بود . یهویی مامانم یه سبد گوجه قرمز آبدار اورد خیرات اموات . اولش خجالت کشیدم . آخه گوجه برای خیرات ؟ ولی انقد خنک و خوشمزه بود به همه چسبید و ...

ما را در سایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:00

صفحه بندی