دارم گریه میکنم و حتی نمیدونم چرا نه که بی دلیل باشه ها انقد دلیل داره که نمیتونم بگم کدومش . اومدم تو رخت خوابم از همین الان ، بلکه خواب بیاد دست پلکامو بگیره ، بگریزم ازینجا دیشب خواب دیدم برای مامانم سنگ قبر و قبر خریدیم، یجایی دنج خارج از شهر بود . خود مامانمم بود. جاش و دوست داشت . آفتاب گرم و داغ کلافمون کرده بود . یهویی مامانم یه سبد گوجه قرمز آبدار اورد خیرات اموات . اولش خجالت کشیدم . آخه گوجه برای خیرات ؟ ولی انقد خنک و خوشمزه بود به همه چسبید و ...
ما را در سایت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 40
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 22:00